ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

251

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مىكند كه مىگفته است ما ملازم عمر بن خطاب بوديم و از او پارسايى مىآموختيم . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يحيى نقل مىكند عمر مىگفته است : چون دو تن براى قضاوت و دعوى نزد من مىآيند براى من مهم نيست كه حق با كدام باشد . عفان بن مسلم از وهيب بن خالد ، از خالد حذّا ، از ابى قلابه ، از انس بن مالك ، از پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه فرموده است سخت‌گيرترين امت من در كار خدا عمر است . اسحاق بن يوسف ازرق از محمد بن قيس اسدى ، از علاء بن ابى عايشه نقل مىكند عمر سلمانى خواست و او با تيغ موهاى بدن عمر را تراشيد و مردم نگاه مىكردند عمر گفت : اى مردم اين سنت نيست و نوره كشيدن از نعمتهاى الهى است [ سنت است ] ، ولى من آن را خوش ندارم . [ 1 ] حجاج بن محمد از ابو هلال راسبى ، از قتاده نقل مىكند ابو بكر و عمر و عثمان نوره نمىكشيدند . عبد الوهاب بن عطاء عجلى از سعيد بن ابى عروبه نقل مىكند كه مىگفته است برايم نقل كردند كه عمر بن عبد العزيز مىگفته است در خواب پيامبر ( ص ) را ديدم كه ابو بكر سمت راست و عمر سمت چپ آن حضرت بودند و پيامبر ( ص ) خطاب به من فرمودند : اگر عهده‌دار كار مردم شدى روش اين دو را به كار بند . يزيد بن هارون از عبد الله بن عبد الله بن ابى اويس مدينى ، از زهرى ، از سالم نقل مىكند عمر بن خطاب و عبد الله بن عمر هيچ گاه قيافه و ظاهر ايشان نشان نمىداد كه مىخواهند كار نيكى انجام دهند تا اينكه آن را انجام مىدادند . مىگويد ، پرسيدم معنى اين حديث چيست ، گفت : يعنى آن دو ظاهر ساز و رياكار نبودند . معن بن عيسى و عبد الله بن مسلمه بن قعنب هم همين روايت را آورده‌اند . معن بن عيسى و عبد الله بن مسلمة بن قعنب نقل مىكنند * عمر بن خطاب در راه مكه حركت مىكرد يا در سفرى بود و چون نزديك روحاء رسيد بانگ چوپانى را در كوه شنيد و به آن سو رفت و چون نزديك شد ، چوپان را صدا كرد و او پاسخ داد . عمر گفت : من از جايى گذشتم كه از جاى تو سرسبزتر و خرم‌تر است و همانا هر چوپانى مسئول رعيت خود است ، آن گاه به سوى مسافران برگشت .

--> [ 1 ] . كسى كه در كار خدا سخت‌گيرترين امت است ، چگونه سنتى را فقط چون آن را خوش نمىداشته ، تغيير مىدهد ! ؟ - م .